کتاب خودشناسی

11مطلب موجود می باشد.
من خودم را دیدم

من خودم را دیدم 24


تقلید حلقه ی کوران به چه کار اندرید ؟! «شما چشمهایتان را ببندید دنبال من راه بیفتید من راه و چاه را می دانم. همه به صف…

خودشناسی

من خودم را دیدم 19


شاید هشت سالم می‌شد که مادرم مرا به نانوایی محله فرستاد. یک ساعت منتظر بودم تا خلوتتر شود، مادرم از راه رسید، کجایی؟ گفتم: شلوغ است و…

خودشناسی

من خودم را دیدم 18


درونم را از دیگران پنهان می‌کردم اما از قضاوت دیگران بشدت وحشت داشتم. از روزی می‌ترسیدم که مردم مرا بی‌عرضه و نالایق به شمار آورند. قضاوت دیگران…

خودشناسی

من خودم را دیدم 11


اگر من بدین مقدار تحت تاثیر نگاه و رفتار و قضاوت دیگران بودم و دیگران می توانستند با حرکاتشان و رفتارشان هیجانات مختلف در من ایجاد کنند…

خودشناسی

من خودم را دیدم 10


آن مستی، درد خماری را در پی داشت. اگر کسی حوصله گوش دادن به حرفهای مرا نداشت یا توجه نمی‌کرد، بهم می‌ریختم. عصبانی و ناراحت می‌شدم ….

خودشناسی

من خودم را دیدم 9


حرف درویشان بدزدیده بسی تا گمان آید که هست او خود کسی بین دوستانم بیشتر از همه من حرف می‌زدم، دانستگیهایم را به رخ میکشیدم به محفوظاتم…

دسته‌بندی نشده

من خودم را دیدم 8


می‌ترسیدم دوستان و اطرافیانی را که با هزارجور نقش بازی کردن و وانمودکاری بدست آورده‌ام با یک محاسبه اشتباه و کار خطا از دست بدهم پس باید…

خودشناسی

من خودم را دیدم 6


روزها مشغول کار و فعالیت بودم، تا بیکار می‌شدم با دوستان قرار می‌گذاشتم ، جمع می‌شدیم و می‌گفتیم و می‌خندیدیم. خلاصه وقت خالی و بیکاری برای خود…

خودشناسی

من خودم را دیدم 4


در تاریکی اتاق خوابم دراز کشیده بودم فکرهای آزار دهنده از راه رسیدند، زودتر از پشه‌های این فصل گرم که وزوزکنان به سراغ آدم می‌آیند. نکند امشب…