شرح و تفسیر ساده داستان طوطی و بقال مثنوی

نماد گشایی از داستان طوطی و بقال
داستان طوطی و بقال
طوطی نماد چیست؟
بقال نماد چیست؟
••بود بقالی و وی را طوطیی
یک بقالی طوطی داشت
••خوشنوایی سبز و گویا طوطیی
خیلی خوش نوا، صحبت می کرد
••بر دکان بودی نگهبان دکان
نکته گفتی با همه سوداگران
وقتی صاحت مغازه میرفت ناهار بخوره، طوطی نگهبانی دکان(مغازه) را میداد، صحبت می کرد با همه مشتریان
••در خطاب آدمی ناطق بدی
در نوای طوطیان حاذق بدی
مثل همه ی طوطیها صدای طوطی هم درمیاورد
••خواجه روزی سوی خانه رفته بود
بر دکان طوطی نگهبانی نمود گربهای برجست ناگه بر دکان بهر موشی طوطیک از بیم جان
جست از سوی دکان سویی گریخت گربهای آمد در مغازه که موشی را بگیرد، طوطی ترسید، پرید از جاش وشیشه روغن گل را ریخت
••شیشههای روغن گل را بریخت
شیشه های روغن گل افتادبرزمین وشکست
••از سوی خانه بیامد خواجهاش
صاحب مغازه از خانه داشت می آمد
••بر دکان بنشست فارغ خواجهوش
راحت در مغازه اش نشسته است
••دید پر روغن دکان و جامه چرب
دید مغازه کلا روغن گل ریخته شده تمام لبایهایش چرب شده
••بر سرش زد گشت طوطی کل ز ضرب
بادستش به سر طوطی زد
••روزکی چندی سخن کوتاه کرد
در اثر آن ضربه موهای سر طوطی ریخت، (کچل شد)زیر ضربه، چند روزی طوطی صحبت نکرد
••مرد بقال از ندامت آه کرد
مرد بقال پشیمان شده بود
••ریش بر میکند و میگفت ای دریغ
کافتاب نعمتم شد زیر میغ
پشیمان شده بود،میگفت: این طوطی نعمت من بود، آفتاب نعمتم، زیر خشم من رفت!
••دست من بشکسته بودی آن زمان
که زدم من بر سر آن خوش زبان هدیهها میداد هر درویش را تا بیابد نطق مرغ خویش را صدقه میدادبه هر درویشی تا نطق مرغش بازشود
••بعد سه روز و سه شب حیران و زار
بر دکان بنشسته بد نومیدوار
مقال ناامید نشسته بود!
••مینمود آن مرغ را هر گون نهفت
تا که باشد اندر آید او بگفت
مرغ را هر دارو و درمانی می کرد تا حرف بزند
••جولقیی سر برهنه میگذشت
یک درویشی کچل از جلوی مغازه میگذشت
••با سر بی مو چو پشت طاس و طشت
آمد اندر گفت طوطی آن زمان بانگ بر درویش زد چون عاقلان
طوطی زبانش همان لحظه بازمی شودو
خطاب به؟( آن درویش کچل که ازآنجا می گذشته) درویش می گوید:👇
••کز چه ای کل با کلان آمیختی
تو مگر از شیشه روغن ریختی
ای مرد، تو چرا همانند من کچل شده ای؟ مگر تو هم شیشه روغن ریختی وبه سرت زدنند؟ (طوطی فکر می کرد هرکسی که کچل هست لزوما روغن ریخته وبه سرش زدنند، کچل شده است)
••از قیاسش خنده آمد خلق را
ازاین مقایسه طوطی همه خندیدند
••کو چو خود پنداشت صاحب دلق را
فکر می کرد آن درویش هم مثل خودش است
••کار پاکان را قیاس از خود مگیر
گر چه ماند در نبشتن شیر و شیر
(مولانامی گوید:)
کارپاکان را با خودت مقایسه نکن شیر جنگل وشیر خوردنی، هر دو به یک صورت نوشته می شود، این شباهت تورا فریب ندهد؛ یکی شیر جنگل است،، شیر جنگل تو را میخورد، شیر خوراکی را تو میخوری، پس تو کار پاکان وبزرگان را، هرچند شبیه کار تو باشد، باز با خودت قایسه (قیاس) نکن خشمشون، هیجاناتشون باهم فرق دارد؛ شاید احساساتشون در ظاهر شبیه باشد اما ماهیتاً فرق دارد؛ همانند خشم کودک ، با خشم ما ماهیتش فرق دارد؛ خشمما از روی منیت است، خشم کودک حالت دفاع از خود است؛ یااینکه نشان دهد چی چیزی می خواهد، کودک هم گریه میکند، ماهم گریه میکنیم، گریه ی ما کجا، گریه بچه کجا؟ ظاهراً گریه است هر دو تا، اما ماهیت و کیفتش فرق دارد، منشائش باهم فرق دارد.
••جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
کم کسی از اولیای خدا آگاه شد،
از انسانهای پاک کم کسی آگاه شد
••همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
ظاهر داستان را خواندیم، فهمیدیم که چگونه خودش را قیاس کرد باهر فردی که کچل بود. از سر ناآگاهی فکر میکرد هرکسی کچل هست، لزوماً شیشه گل ریخته وصاحبش به سرش زده است؛ با خودش قیاس میکند همه را (انسان دائماً درحال قیاس خود با دیگران است) یعنی راه شناخت ما از دیگران فقط قیاس است، قدرت محک و تمیزی نداریم، که خوب و بد، حق وباطل را از هم تشخیص بدهیم چون مردم انبیا و اولیا را با خودشان مقایسه کردنند، به حرفشان هم گوش نکردنند گمراه شدند.
چون انبیا هم جسم دارند، آنها هم میخوابند، میخورند، پس چه فرقی دارند با ما؟ هیچ فرقی چراب اید به حرفشان گوش دهیم؟
کم کسی از کیفیت اولیا الله آگاه شده است؛
••گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
آنها بشر هستنند، ما هم بشر هستیم؛ آنها میخوابند، ما هم میخوابیم و.بلند میشویم.
••این ندانستند ایشان از عمی
مردم از کور دلی متوجه نشدند
••هست فرقی درمیان بیمنتهی
خیلی فرق دارد، خیلی چیزها ظاهرشان شبیه هم است، اما محتوی و کیفیتشان،
مثل هم نیست.
••هر دو گون زنبور خوردند از محل
لیک شد زان نیش و زین دیگر عسل
دوتا زنبور، هر دو غذا میخورند، شهد گلها را میمکند، یکی عسل تولید میکند دیگری نیش”
••هر دو گون آهو گیا خوردند و آب
همه آهوها علف میخورند و آب
••زین یکی سرگین شد و زان مشک ناب
اما یکی سرگین بد بو تولید میکند، دیگری مشک خوش بو
••هر دو نی خوردند از یک آبخور
این یکی خالی و آن پر از شکر
یک نی خالی است، یک نی پر از شکر است. خیلی مثالها میشود زد؛
••صد هزاران این چنین اشباه بین
میتوان صدهزار تا چیزهای شبیه بهم آورد.
••فرقشان هفتاد ساله راه بین
محتوایشان خیلی باهم فرق دارد، ظرف شبیه است.
••این خورد گردد پلیدی زو جدا
آن خورد گردد همه نور خدا
••این خورد زاید همه بخل و حسد
یکی میخورد تبدیل به بخل و حسد و رذایل میشود ، انسان اسیر نفس هر چی میخورد تبدیل به خشم و حرص میشود.
•• وآن خورد زاید همه نور احد
اما انسانی که از نفس رها شده هر چه میخورد نور خدا میشود.
••این زمین پاک و آن شورهست و بد
این فرشتهٔ پاک و آن دیوست و دد
••هر دو صورت گر به هم ماند رواست
که چی که همه شبیه همند؟ ظاهرها همه شبیه همند!
••آب تلخ و آب شیرین را صفاست
آب وتلخ وآب شیرین ظاهرش صفا دارد پس از ظاهر نمیشود فهمید ، تا نچشی از کجا خواهی فهمید، که این آب شوراست وآن دیگری شیرین، ظاهرشان که یکیست.
••جز که صاحب ذوق کی شناسد بیاب
پس کسی باید باشد که حس چشایش کار کند.
••او شناسد آب خوش از شوره آب
سحر را با معجزه کرده قیاس
مردم سحر وجادو را با معجزه قیاس کردند، گفتنند:پیامبر که معجزه نشان میدهد همان سحر است.
••هر دو را بر مکر پندارد اساس
هردو اساسش مکرو حیله است، فریب مردم است.
••ساحران موسی از استیزه را
برگرفته چون عصای او عصا ساحران همانند موسی عصا به دست داشتنند،برای رقابت واستیزه جویی
••زین عصا تا آن عصا فرقیست ژرف
زین عمل تا آن عمل راهی شگرف
از این عصا، تاآن عصا خیلی فرق هست، فقط ظاهر یکیست.
••لعنة الله این عمل را در قفا
رحمة الله آن عمل را در وفا
پشت این عمل لعنت خداست، پشت آن عمل رحمت خداست
••کافران اندر مری بوزینه طبع
آفتی آمد درون سینه طبع
کافران هم کارهایی می کردنند که مومنان انجام میدادند، میخواستنند خودشان را خوب نشان دهند(ریا میکردنند) خوب و خوش اخلاق، سخاوتمند جلوه بدهند؛اما مثل میمون فقط داشتنند ظاهر را رعایت میکردنند، خیلی از آدمها ظاهر و شعائر دین را به جا میآورند، ظاهر خودشان را شبیه پیامبر میکنند، اما آیا باطنشان هم چنین است؟
••هرچه مردم میکند بوزینه هم
میمون هم میتواند کارهایی که مردم میکنند، را انجام دهد و اداهایشان را تقلید کند.
••آن کند کز مرد بیند دم بدم
او گمان برده که من کردم چو او فرق را کی داند آن استیزه رو
آن کسی که به ظاهر چسبیده و فقط ظاهر را رعایت میکند، فکر میکند دارد کار اولیاالله را میکند،
فرق و محتوی را نمیتواند بفهمد، کیفیتها متفاوت است.
اگر صد نفر در یک مراسم گریه کنند، صد نفر با صد کیفیت متفاوت گریه میکنند؛
با صد نیت متفاوت گریه میکنند؛ صد نفر نماز بخوانند، با صد کیفیت متفاوت وجود دارد؛ پس ظاهر یکیست اما کیفت فرق دارد.
••این کند از امر و او بهر ستیز
بر سر استیزهرویان خاک ریز
این به خاطر اطاعت امر خدا این کار را دارد انجام میدهد؛ دیگری به خاطر رقابت جویی این کار را انجام میدهد؛ ظاهرشان هم یکست، بر سر انسانهایی که ستیزه جو و رقابت جو هستنند خاک بریز”
••بر سر استیزهرویان خاک ریز
••آن منافق با موافق در نماز
از پی استیزه آید نه نیاز
منافق هم مثل مومن می خواهد نماز بخواند،اما آن کشش ونیاز آنرا سمت نماز نیاورده، برای رقابت آمده است؛
••در نماز و روزه و حج و زکات
با منافق مؤمنان در برد و مات
فریب ظاهر را نخور
••مؤمنان را برد باشد عاقبت
بر منافق مات اندر آخرت
••گرچه هر دو بر سر یک بازیاند
هر دو با هم مروزی و رازیاند
••هر یکی سوی مقام خود رود
هر یکی بر وفق نام خود رود
هر کدام به سمت آن کیفیت عمل خودش کشیده می شود.