دفتر اول بخش۹۱ تفسیر قول حکیم بهرچ از راه و امانی چه کفر آن حرف و چه ایمان بهرچ از دوست دورافتی چه زشت آن نقش و چه زیبا در معنی قوله علیه‌السلام ان سعدا لغیور و انا اغیر من سعد و الله اغیر منی و من غیر ته حرم الفواحش ما ظهر منها و منها و ما بطن “قسمت دوم”

••کز کرشم غمزه‌ای غمازه‌ای
بر دلم بنهاد داغی تازه‌ای

••من حلالش کردم ار خونم بریخت
من همی‌گفتم حلال او می‌گریخت

خون مرا بریز حلال است اما از غیرتش فرار می کرد نمی گذاشت به معرفتش برسم می ترسید گرفتار غیرتش بشوم بعد از آنکه معرفت پیدا کردم دنبال چیزهای دیگر بروم.

••چون گریزانی ز نالهٔ خاکیان
غم چه ریزی بر دل غمناکیان

وقتی از ناله و داد و فریاد وفغان ما
می گریزی، رخ نمی تابانی چرا غم ما را می خوری؟

••ای که هر صبحی که از مشرق بتافت
همچو چشمهٔ مشرقت در جوش یافت

هر صبح که بازیافت دید در تاب وتابی

••چون بهانه دادی این شیدات را
ای بها نه شکر لبهات را

چرا به این شیدا، معرفت دادی؟
ای کسی که برای شکر لبهایت هیچ قیمتی نتوان گذاشت.

••ای جهان کهنه را تو جان نو
از تن بی جان و دل افغان شنو

••شرح گل بگذار از بهر خدا
شرح بلبل گو که شد از گل جدا

••از غم و شادی نباشد جوش ما
با خیال و وهم نبود هوش ما

تلاش ما از غم و شادی نفسانی نیست،
هوشیاری ما به تو از روی خیال و وهم نیست

••حالتی دیگر بود کان نادرست
تو مشو منکر که حق بس قادرست

یک حالت دیگریست خواستن و طلب کردن ما، انسان کامل را منکر نشو چون درکش نکری منکر مشو که خداوند بر هر چیز قادر است.

••تو قیاس از حالت انسان مکن
منزل اندر جور و در احسان مکن

هر کسی قیاس کند از حقیقت دور میافتد.
داستان طوطی وبقال، طوطی قیاس کرد و از واقعیت دور شد
از قیاسش خنده آمد خلق را
کو چو خود پنداشت صاحب دلق را

حال خودت را با حال انسان اسیر نفس قیاس نکن

••جور و احسان رنج و شادی حادثست
حادثان میرند و حقشان وارثست

جور، احسان، رنج و شادی حادثی و نفسانی نیست که حادثان، خواهند مرد وحق وارث آنها خواهد شد
در سوره حجر آیه ۲۳ خداوند اشاره کرده است:
ما وارث همه چیز هستیم حادثان می میرند و حق وارث آنهاست.

••صبح شد ای صبح را صبح و پناه
عذر مخدومی حسام‌الدین بخواه

ای کسی که روز را شب می کنی و شب را روز پشت و پناهِ کننده کار تو هستی ای امام زمانم.
مولانا می گوید: من تا صبح گفتم حسام الدین نوشت تا صبح شد
مولانا می گوید: من خادم حسام الدین چلپی هستم عذرش را قبول کن

••عذرخواه عقل کل و جان توی
جان جان و تابش مرجان توی

••تافت نور صبح و ما از نور تو
در صبوحی با می منصور تو

صبوح صبحدم چیست؟ شرابی که صبحدم می نوشند صبوح می گویند

••دادهٔ تو چون چنین دارد مرا
باده کی بود کو طرب آرد مرا

داده و عشق توست که مرا چون صبوحی مست می کند، باده چیست که مرا به طرب و شادی وادار کند

••باده در جوشش گدای جوش ماست
چرخ در گردش گدای هوش ماست

باده هفت ساله که میجوشد از جوشش دل ما به جوش آمده است
سیاراتی که می چرخند به خاطر عشق انسانی می چرخند عشق و نیروی ما آنرا می چرخاند.

••باده از ما مست شد نه ما ازو
قالب از ما هست شد نه ما ازو

میل به سمت انسان کامل کردیم درعالم تکوین دخالت می کنیم، مستی باده از وجود ماست.
چرا جسم آفریده شده است؟ زیرا من سوار آن شوم، این جسم برای من به وجود آمده است.

••ما چو زنبوریم و قالبها چو موم
خانه خانه کرده قالب را چو موم

ما زنبورانیم قالبها به خاطر ما از موم ساخته شده است.

🔴 @masnavimanavi7

وویس نوشته‌های مثنوی, [12/21/2020 1:20 PM]
[Forwarded from Deleted Account]
دفتر اول بخش۹۲
رجوع به حکایت خواجه تاجر

••بس دراز است این حدیث خواجه گو
تا چه شد احوال آن مرد نکو

بگو مرد بازرگان چکاری انجام داد؟

••خواجه اندر آتش و درد و حنین
صد پراکنده همی‌گفت این چنین

خواجه در آتش میسوزد پراکنده گویی می کند

••گه تناقض گاه ناز و گه نیاز
گاه سودای حقیقت گه مجاز

گاه میل به حقیقت می کند گاه به سمت دنیا میرود
مانند مردی که در دریا غرق می شود.

••مرد غرقه گشته جانی می‌کند
دست را در هر گیاهی می‌زند

••تا کدامش دست گیرد در خطر
دست و پایی می‌زند از بیم سر

کسی که در حال غرق شدن است از ترس جانش دست به هر گیاهی میزند.
خداوند می گوید: این حالت اضطراب واضطرار در راه رسیدن به حق را دوست دارد.

••دوست دارد یار این آشفتگی
کوشش بیهوده به از خفتگی

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به حد وسع بکوشم

به راه بیابانها رفتن بهتر از نشستن باطل و خواب خرگوشیست.
لااقل می گویم خدایا من در راه تو کوشش کردم رسیدن و نرسیدن با من نبود.

وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا ۚ وَإِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ

هرکس در راه ما تلاش و کوشش کند حتما به راههای خودمان هدایتش
می کنیم.

••آنک او شاهست او بی کار نیست
ناله از وی طرفه کو بیمار نیست

شاه مملکت بیکار نیست به فکر آبادانی مملکتش هست.
[طرفه=عجیب]
ناله از کسی عجیب است که بیمار نباشد، بیمار حق، تلاش باید کند! و تلاش هم می کند!

••بهر این فرمود رحمان ای پسر
کل یوم هو فی شان ای پسر

خداوند هرروز و هر لحظه مشغول کاریست نه آنکه فقط دنیا را خلق کند دیگر کاری نکند هر لحظه ربوبیت، مربیگری و پروردگاری می کند.

••اندرین ره می‌تراش و می‌خراش
تا دم آخر دمی فارغ مباش

النگ ولوک خفته شکل و بی ادب
سوی او میقیژ و او را می طلب

با تمام وجودت به سمت او تلاش کن
اگر جان و توان نداری مانند بچه چهاردست و پا راه برو خودت را هر جور شده بکِش و برسان

••تا دم آخر دمی آخر بود
که عنایت با تو صاحب‌سر بود

شاید لحظه آخر نجات یافتی، نجات در لحظه آخر است پس نا امید نباش که تلاش کردم و نرسیدم روز به روز بدتر شدم.
حق می بیند تلاشت را و محال است که تورا نرساند.
فقط زمانش مشخص نیست.

••هر چه می‌کوشند اگر مرد و زنست
گوش و چشم شاه جان بر روزنست

مردان و زنان هر چقدر در این راه تلاش می کنند فقط بدان او صمیع و بصیر است تلاشت را از روزنی می بیند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *