یک سر و هزار سودا

تا وارد دنیا شدیم جامعه لیستی از آرزو های مختلف را بدستمان داد و ما هم اکنون در پی کارهایی هستیم که از طرف جامعه به ما القا شده.

با اینکه روانشناسها و جامعه مدام بر طبل موفقیت میکوبیدند ولی از درک مفهوم موفقیت ناتوان بودم .باید دقیقا به کجا میرسیدم تا مرا آدم موفقی بدانند؟موفق شدن کسب پول بود ؟مدرک بود؟مقام و شهرت بود؟اصلا نمیتوانستم متوجه شوم هر قله ای از موفقیت را که فتح میکردم جامعه قله مرتفع تری نشانم میداد و من خسته و له له زنان کوههای موفقیت را یکی پس از دیگری بالا میرفتم .

اسم این تلاشهای جان فرسا را زندگی گذاشته بودم . همه ازموفقیت حرف می زدند وانسان های موفق راتحسین و تعریف می کردند و صفاتی به انسان های موفق می دادند اعم از زیبا و باعرضه و زرنگ وباهوش و…

این حرفها مدام درگوشم میپیچید ومرا برای رسیدن به موفقیت تحریک می کرد .نمی خواستم دوستانم را از دست بدهم .هریک از اطرافیان ودوستان را ابزاری برای ترقی و موفقیت خود میدیدم .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *