من خودم را دیدم 26 (حرص و ولع)

چون ظاهر زندگیم مدام عوض میشد و آرزو ها و امیالم رنگ دیگری به خود می‌گرفت، فکر میکردم آدم جدیدی شده ام.
در حالیکه درونا و روانا هیچ تغییری پیدا نکرده بودم.
میگفتم اگر با فلانی دوست شوم، اگر به فلان موقعیت و مقام اجتماعی برسم، اگر بتوانم مقدار زیادی پول و اموال به دست بیاورم، آدم متفاوتی خواهم شد. دیگر به آرامش خواهم رسید. راحت خواهم شد و این حرص ها و ترس ها از بین خواهد رفت.
اما هرچه جلوتر میرفتم، می‌دیدم نه تنها آدم متفاوت و جدید ی نشدم، بلکه هر روز حریص تر و مضطرب تر از قبل میشدم.
حال و روز مناسبی نداشتم ترس و آرزو همیشه با من بودند و از هم جدا نمی‌شدند.
آینده برایم تاریک و ترس آور بود یا جذاب و خوش و خیال انگیز. نیرو ها و کشش های نامرئی در خود احساس میکردم و‌ هرلحظه میل و آرزویی جدید در درونم پدیدار میشد.
نمی‌توانستم با آرامش و طمانینه کارهایم را انجام دهم و راهکاری را با حرص و ولع و عجله امتحان می کردم .
تا بحال هیچ کاری برای روح و روان خود نکرده بودم. همه کارهایم در راستای برتر نشان دادن خود و اثبات حقارت دیگران بود.
با سرعت و طمع به سوی آینده میتاختم، اما هیچ گاه آینده همانی نمیشد که من پیش بینی میکردم.
باز فکر بهتری به نظرم می‌رسید و در خیالاتم آینده ناشناخته را از راههای گوناگون پیش می‌بردم و پله های آینده را طوری میچیدم که تحسینم کنند.

@khodshenasi7

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *