شرح و تفسیر منطق الطیر عطار

🍃قسمت دوم سیمرغ 🍃

آفرین جان آفرین پاک را
آنکه جان بخشید و ایمان خاک را

آن خدای بینهایت بی نظیر
آن کریم آشنای دستگیر

ای جهانی خلق ، حیران مانده
تو به زیر پرده پنهان مانده

پرده برگیر آخرو جانم مسوز
بیش از این در پرده پنهانم مسوز

گم شدم در بحر حیرت ناگهان
زین همه سرگشتگی بازم رهان

در میان بحرِ گردون مانده ام
بس درون پرده بیرون مانده ام

گفته بودم روزگاری پیش از این
مرغکانِ بیقرارِ نیک بین

طالب سلطان خود گشتند زود
در پی او بر لب جمله سرور

هر یکی خواهان جانان آمده
در پی اش بیزار از جان آمده

جملگی از از او نشان میخاستند
دیدنش را جان و دل آراستند

تا که هدهد آن خبیر رازدار
در میان جمع آمد بیقرار

گفت :

ای یاران من خبر دارم از او
بیقرارم در پی اش از جستجو

هست ما را پادشاهی بی خلاف
در پس کوهی که هست آن کوه قاف

نام او سیمرغ سلطان طیور
او به ما نزدیک ما زو دور دور

بلبل و طوطی و طاووس و عقاب
با دگر مرغان خاکی یا ز آب

جملگی خواهان سیمرغ آمدند
بیقراره دیدن جانان شدند

لیک میگفتند این سیمرغ کیست ؟
یا دلیل بودنش را آیه چیست ؟

شهریار ما کجا دارد مکان ؟
دیدن او را چگونه میتوان ؟

او اگر در قاف دارد آشیان
در جهان ما کجا دارد نشان ؟

هدهد شیرین سخن حرفی بزن
آشکارا گو برای مرد و زن

حیرتی در جان مرغان خانه کرد
طالبان یار را دیوانه کرد

هدهد زیبا در آمد در سخن
تا بگوید راز سیمرغ کهن

هدهد :

ابتدای کار ، سیمرغ ای عجب
جلوه گر بگذشت بر چین نیمه شب

در میان چین فتاد از وی پَری
لاجرم پرشور شد هر کشوری

گر نگشتی نقش پرّ او عیان
اینهمه غوغا نبودی در جهان

اینهمه آثار صنع از فرّ اوست
جمله اُنمودار نقش پرّ اوست

چون نه سر پیداست وصفش را نه بن
نیست لایق پیش از این گفتن سخُن

جمله ی مرغان شدند آن جایگاه
بیقرار از عزت آن پادشاه

شوق او در جان ایشان کار کرد
هریکی بی صبریِ بسیار کرد

عزم ره کردند و در پیش آمدند
عاشق او ، دشمن خویش آمدند

لیک چون ره بس دراز و دور بود
هر کسی از رفتنش رنجور بود

گرچه ره را بود هر یک کارساز
هر یکی عذری دگر گفتند باز

مرغکان دیدند ره را سخت تر
پیش آوردند عذری بی ثمر

بلبل شیدا در آمد مستِ مست
وز کمال عشق نه نیست و نه هست

گفت :

بر من ختم شد اسرار عشق
جمله ی شب میکنم تکرار عشق

نیست چون داوود یک افتاده کار
تا زبور عشق خوانم زاز زاز

زاری اندر نِی ز گفتار من است
زیر چنگ از ناله ی زار من است

گل ستانها پر خروش از من بوَد
در دل عشاق جوش از من بود

باز گویم هر زمان رازی دگر
در دهم هر ساعت آوازی دگر

عشق چون بر جان من روی آورد
هم چو دریا جان من شور آورد

هر که شور من بدید از دست شد
گرچه بس هوشیار آمد مست شد

چون نبینم محرمی سالی دراز
تن زنم با کس نگویم هیچ راز

زانکه رازم درنیابد هر یکی
راز بلبل گل بداند بی شَکی

من چنان در عشق گل مستغرقم
کز وجود خویش محو مطلقم

در سرم از عشق گل سودا بس است
زآنکه مطلوبم گل رعنا بس است

طاقت سیمرغ نآرد بلبلی
بلبلی را بس بود عشق گلی

گل که حالی بشکفد چون دلکشی
از همه در روی میخندد خَشی

🍃ادامه قسمت دوم سیمرغ🍃

راوی👇

چونکه بلبل عذر خود پیش آورید
حیرتی در جمله مرغان شد پدید

عشق بلبل با گلِ فرخنده فال
در میان جمع مرغان شد مثال

لیک عشق اندلیب ایراد داشت
هر کسی این نقص اندر یاد داشت

تا چه گوید هدهد از عشق کمال
جمله مرغان غرق اندر قیل و قال

هدهد 👇

هدهدش گفت ای صورت مانده باز
بیش از این در عشق رعنایی نناز

عشق روی گل بسی خارت نهاد
کارگر شد بر تو و کارت نهاد

گل اگر چه هست بس صاحب جمال
حسنِ او در هفته ای گیرد زوال

عشق چیزی کان زوال آرد پدید
کاملان را آن ملال آرد پدید

خنده ی گل گرچه در کارت کِشد
روز و شب در ناله ی زارت کُشد

درگذر از گل که گل هر نو بهار
بر تو میخندد نه در تو شرم دار

راوی👇

هدهد از زیبایی فانیِ گل
بی وفایی ها ، پریشانی گل

گفت و با بلبل سخن را ساز کرد
مرغکان را آشنای راز کرد

یک حکایت گفت از ایام پیش
تا شود آئینه یِ اعمال خویش

روزگاری پیش از این در شهر چین
آن نگارستانِ زیبای زمین

شهریاری دختری چون ماه داشت
عالمی پر عاشق و گمراه داشت

عارض از کافور و زلف از مشک داشت
لعلِ سیراب از لبش ، لب خشک داشت

گر جمالش ذره ای پیدا شدی
عقل از لایعقلی رسوا شدی

اشعار بعد از حکایت👇

عاشقان این جهان تیزرو
عشقشان بر ظاهر آمد خوش شنو

خنده و شادی به ظاهرها بد است
جرمِ این ظاهر پرستان بی حد است

بلبلِ آشفته دل از گل سرود
گل به سوی دیگران رو مینمود

گل گرفتارِ خزان زندگیست
ای برادر، عشق گل افسردگیست

نغمه خوان باغ بی پائیز باش
تا نباشی عاقبت حیران و لاش

رو به سوی سرو دل کن ای فقیر
درگذر زین عشق های بس حقیر

بگذر ازپیرایه های مرد و زن
دست در این هدهد هادی بزن

رو به سیمرغِ ازل کن ای رفیق
رو مگردان تو زمردان طریق

گام در این راه بی پایان بنه
در طریقِ عشق جانان جان بده

3 نظر برای "شرح و تفسیر منطق الطیر عطار" ارسال شده
  1. Sajjad گفت:

    منطق الطیر عطار بینظیره ، درود بر شما🌹🌸🍀

    1. mohaddese گفت:

      قسمت سوم هم بر روی سایت قرار گرفت میتونید گوش کنید

  2. عرفان جانمند گفت:

    🔥🔥

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *