دفتر اول بخش۸۹ باز گفتن بازرگان با طوطی آنچه دید از طوطیان هندوستان

“قسمت اول”

••کرد بازرگان تجارت را تمام
باز آمد سوی منزل دوستکام

انسان سرگرمیها و کارهایش تمام می شود به خودش بر می گردد و تنها می شود.

••هر غلامی را بیاورد ارمغان
هر کنیزک را ببخشید او نشان

••گفت طوطی ارمغان بنده کو
آنچ دیدی و آنچ گفتی بازگو

طوطی جان انسان می گوید: پس من چه می شوم؟ برای من کاری نکردی چه چیزی می خواهی بدهی؟

••گفت نه من خود پشیمانم از آن
دست خود خایان و انگشتان گزان

من پشیمانم که دنبال چنین راهی رفتم به حرف تو گوش دادم!

••من چرا پیغام خامی از گزاف
بردم از بی‌دانشی و از نشاف

••گفت ای خواجه پشیمانی ز چیست
چیست آن کین خشم و غم را مقتضیست

••گفت گفتم آن شکایتهای تو
با گروهی طوطیان همتای تو

انسان گاهی درد طوطی جانش را میبرد به آدم فهمیده و رهایی می گوید و آن درمانی می گوید.
چون انسان نمی تواند آن کار را بکند ناراحت می شود، نمی تواند درمان را انجام دهد.

••آن یکی طوطی ز دردت بوی برد
زهره‌اش بدرید و لرزید و بمرد

آن طوطی رها، معلم درد تو را فهمید.

••من پشیمان گشتم این گفتن چه بود
لیک چون گفتم پشیمانی چه سود

چقدر دلسوزند! به خاطر درد روانی و ذهنی ما آنها هم درد می کشند.
انسان رها راهی نشان میدهد که جان در بند انسان آزاد شود؛
شاید خود انسان متوجه نشود که چه
می گوید و این چه راهیست؟
مثال:
در داستان پادشاه و کنیزک
کنیزک نماد جسم بود و پادشاه نماد خود انسان

آن طبیب الهی آمد چگونه درمانش کرد؟
گفت: پادشاه متوجه نشود کاری می کنم جسم، این کنیزک ذهنش آزاد شود از عشق دنیوی
قرار نیست که ما بدانیم آنها چکار می کنند!
شاید کارهایی کنند ما متوجه نشویم این کارها در جهت درمان ماست، در واقع در حوزه اشعار و ذهن ما قرار نگیرد اما میداند چگونه درمان کند.

بازرگان اعتراض می کند چرا این را گفتم؟ خودش را ملامت می کند چون با علم، تجربیات و دانستگیهای خودش میسنجد و قیاس می کند.
کارهایی که خودش کرده و کارهایی که انسان رها انجام میدهد بدیل علت گیج و منگ مانده است.

••نکته‌ای کان جست ناگه از زبان
همچو تیری دان که آن جست از کمان

••وا نگردد از ره آن تیر ای پسر
بند باید کرد سیلی را ز سر

••چون گذشت از سر جهانی را گرفت
گر جهان ویران کند نبود شگفت

در اینجا مولانا از مضرات حرافی و وراجی می گوید.

••فعل را در غیب اثرها زادنیست
و آن موالیدش بحکم خلق نیست

باز گفتن بازرگان با طوطی آنچه دید از طوطیان هندوستان
“قسمت دوم”

فعلی که از انسان روی میدهد اثرهای غیبی دارد شاید به خود انسان برگردد شاید به دنیا و دیگران تاثیر بگذارد.
این مولود و موالیدی که از فعل ما زاییده می شود در اختیار انسانها نیست.

••بی‌شریکی جمله مخلوق خداست
آن موالید ار چه نسبتشان به ماست

کاری را انجام میدهم و اثر آن میماند
آن اثر را خداوند خلق می کند نه من!
هر چند آن فعل نسبتش به من باشد!

••زید پرانید تیری سوی عمرو
عمرو را بگرفت تیرش همچو نمر

زید تیری میاندازد به عمر می خورد،
این تیر همچون پلنگ عمر را می گیرد.

••مدت سالی همی زایید درد
دردها را آفریند حق نه مرد

در اثر تیری که زید به سوی عَمر پرتاب کرد اگر سه سال بدن عمر درد داشته باشد این درد را زید نیافریده، حق آفریده!
من که بلد نیستم چگونه درد تولید کنم!
می توانم با تیر تو را بزنم اما درد را
نمی توانم در تو ایجاد کنم هر چند نسبتش به ما است.

••زید رامی آن دم ار مرد از وجل
دردها می‌زاید آنجا تا اجل

شاید زید فاعل بمیرد.

••زان موالید وجع چون مرد او
زید را ز اول سبب قتال گو

اگر عمر بعداً بمیرد قاتلش زید است هر چند زید زودتر از آن مرده باشد.
باز هم زید قاتل عمر بوده است چون زید به او تیر زده بود و در اثر آن تیر بِمُرد.

••آن وجعها را بدو منسوب دار
گرچه هست آن جمله صنع کردگار

آن دردهایی که در عمر به وجود می آمد و موجب قتلش میشد مخلوق خداوند است هر چند منصوب به زید باشد.

••همچنین کشت و دم و دام و جماع
آن موالیدست حق را مستطاع

می گوییم: چه کسی کشاورزی کرد؟
محصول را چه کسی به ثمر رساند؟
می گوییم: فلان کشاورز‌ گندم کاشت و محصول را درو کرد.

آیا واقعا کشاورز می تواند دانه را تبدیل به گیاه و درخت و میوه کند؟
یا اینکه خداوند آن دانه را تبدیل به درخت می کند!؟
ما که قادر نیستیم فقط دانه ها را میکاریم.
دانه خودش تبدیل به درخت، گندم یا چیزهای مختلف می شود و ثمر میدهد.

دَم و دام: جلوی گوسفند غذا میریزیم و می خورد پروار و بزرگ می شود و میزاید؛
انجامش را به خود نسبت میدهیم و
می گوییم: من هستم دامداری باز کردم و نسبتشان به ما است!

آیا واقعا من آگاهی دارم چه مکانیسم و اتفاقاتی درون گوسفند میافتد که متوجه آن نیستم!؟
یا جماع: زن و مرد با هم جمع می شوند بچه به دنیا می آید!
آیا زن و مرد می توانند بچه خلق کنند!؟
اما نسبتشان به زن و مرد است!
می گویند: مولود زن و مرد، اما آن جنین خالق را اطاعت می کند و از حق تغذیه می کند، به دنیا می آید.

در قرآن خداوند می گوید: فعل ظاهری را شما انجام میدهید اما در حقیقت آن کار را ما انجام میدهیم.

أَفَرَأَيْتُمْ مَا تَحْرُثُونَ

مرا خبر دهید از انچه میکارید.

سوره واقعه:
أَأَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
آیا شما می رویانید؟ یا ما می رویانیم!

در ظاهر شما آب میدهید اما شما بلد نیستید تبدیل به میوه کنید، پس ما می رویانیم.

ای انسان دقت کن عقل کلی را به کار بینداز

أَفَرَأَيْتُمْ مَا تُمْنُونَ
شما فقط نطفه ای را در رحم میریزید فکر می کنید بچه به دنیا می آورید؟

أَأَنْتُمْ تَخْلُقُونَهُ أَمْ نَحْنُ الْخَالِقُونَ
شما خلق می کنید یا ما خالق آن هستیم!

شما که بلد نیستید تبدیل به بچه کنید، ظاهرا نسبتشان به شماست اما خالق اصلی ما هستیم.

دفتر اول بخش۸۹
باز گفتن بازرگان با طوطی آنچه دید از طوطیان هندوستان
“قسمت سوم”

••اولیا را هست قدرت از اله
تیر جسته باز آرندش ز راه

اولیاء الله دستشان دست خداست
مانند حضرت علی، یدالله هستند
می توانند تیری را که از کمان گریخته به کمان باز گردانند فقط آنها می توانند.

••بسته درهای موالید از سبب
چون پشیمان شد ولی زان دست رب

می توانند اثر گذاری کارها را از بین ببرند.
دست خدا و اولیاء الله یکی است.

••گفته ناگفته کند از فتح باب
تا از آن نه سیخ سوزد نه کباب

می‌توانند سخنی را که جاری شده از ذهنها پاک کنند، سخن گفته نا گفته شود.

••از همه دلها که آن نکته شنید
آن سخن را کرد محو و ناپدید

سخنی را که گفته شده و مردم شنیده اند رامیتوانند از دلها محو و ناپدید کنند گویی هرگز سخنی نشنیدند.

••گرت برهان باید و حجت مها
بازخوان من آیة او ننسها

دلیل و برهان عقلی می خواهی آیه اوننسها را بخوان
اگر ما بخواهیم یک عده آیاتمان را به فراموشی می سپاریم و آیه جدیدی می آوریم.

••آیت انسوکم ذکری بخوان
قدرت نسیان نهادنشان بدان

آیه انسوکم ذکری: ذکر خودمان را از یاد شما بردیم؛
خداوند می فرماید: من می توانم خودم را از یاد تو ببرم به خاطر کارهایی که کردی
این قدرت را دارند که در ما فراموشی ایجاد کنند.

••چون به تذکیر و به نسیان قادرند
بر همه دلهای خلقان قاهرند

می توانند چیزی را دروناً یادآوری کنند اما چه کسی به یادت میاندازد؟
ذهنت را روشن می کند که برایت یاد آوری می شود؟
گویا به شما الهام می شود یا اینکه می توانند در تو فراموشی ایجاد کنند.
بر ذهن و دل مردم تسلط دارند ولایت و پادشاهی اصلی را اولیاء الله دارند.

••چون بنسیان بست او راه نظر
کار نتوان کرد ور باشد هنر

همه چیز با ذهن انجام می شود می توانند ذهن شما را به فراموشی دچار کنند اگر هزاران علم داشته باشی هیچ کاری نتوانی انجام دهی

••خلتم سخریة اهل السمو
از نبی خوانید تا انسوکم

اهل سماوات را مسخره می کردند،
در قرآن بخوانید که خداوند آنها را شامل سنت فراموشی کرد.

••صاحب ده پادشاه جسمهاست
صاحب دل شاه دلهای شماست

پادشاه ظاهری جسم است لیکن امام شاه دلهای شماست ولایت درونی برشما دارد نه ولایت ظاهری

••فرع دید آمد عمل بی‌هیچ شک
پس نباشد مردم الا مردمک

اول دیدن است و بعد عمل کردن پس عمل فرع است.
اصل دیدن است همان فهم و شعور و سپس عمل کردن
انسانها مجموع رفتارها و اعمال هستند که به فهم و شعور برمی گردد.
فهم وشعور را چه کسی می تواند هدایت کند؟ پادشاه دلها

••من تمام این نیارم گفت از آن
منع می‌آید ز صاحب مرکزان

توان گفتن همه چیز را ندارم زیرا خجالت می کشم از صاحب مرکزان اولیاء خدا

••چون فراموشی خلق و یادشان
با ویست و او رسد فریادشان

چه کسی می تواند واقعا به فریاد انسان برسد؟ پادشاه جسمها یا پادشاه دلها؟؟

آن پادشاهی می تواند به فریاد انسان برسد که بر ذهن انسان مسلط است و دروناً راهنمایی و هدایت کند.

••صد هزاران نیک و بد را آن بهی
می‌کند هر شب ز دلهاشان تهی

پادشاه دلها شبها نیک و بد را از ذهنها محو میکند.

••روز دلها را از آن پر می‌کند
آن صدفها را پر از در می‌کند

روز هنگام بیدار میشویم همان خلق و خو و اندیشه ها را داریم.

••آن همه اندیشهٔ پیشانها
می‌شناسند از هدایت خانها

انسانهای ماقبل ما آن همه اندیشه داشتند امام می تواند تمام انها را در ظرف وجودی ما بریزد تمامی تجربیات و اندیشه های انسانهای قبل ما را
ببینید چه قدرتی دارد یعنی من انسان را وارث تجارب و اندیشه های انسانهای قبلی کند.

••پیشه و فرهنگ تو آید به تو
تا در اسباب بگشاید به تو

از خواب بیدار میشویم آن مهارت و
پیشه ات یادت می آید می تواند باعث شود که فراموش کنی شغل، مهارتت و علمت را از دست دهی صبح بیدار میشوی ببینی آنها برنگشته است.

ای انسان عقل کلی را به کار بینداز به آنها فکر کن تا آنها را علتی کند در دستت تا به ایشان نزدیک شوی

••پیشهٔ زرگر آهنگر نشد
خوی این خوش‌خو با آن منکر نشد

مهارت و شغل هرکسی به خودش برمی گردد زرگر به زرگر، آهنگر به آهنگر
آهنگر از خواب بیدار نمی شود که ببیند علم و مهارت زرگر به آن رسیده و….. همینطور برعکس
خلق و خوی انسان خوب در ذهن انسان منکر نمیرود، یا خلق وخوی انسان منکر به ذهن انسان خوش خو وارد شود.

••پیشه‌ها و خلقها همچون جهاز
سوی خصم آیند روز رستخیز

اعمال و کارهای ما در روز قیامت به خودمان باز میگردد.

••پیشه‌ها و خلقها از بعد خواب
واپس آید هم به خصم خود شتاب

همانطور که کارها واعمال ما درخواب یادمان میرود به هنگام بیداری دوباره برمی گردد.

••پیشه‌ها و اندیشه‌ها در وقت صبح
هم بدانجا شد که بود آن حسن و قبح

••چون کبوترهای پیک از شهرها
سوی شهر خویش آرد بهرها

همانند کبوترانی که از جایی رهایشان کردند اما به شهر و وطن خود باز میگردند به همراه نامه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *