داستان پیر چنگی که در عهد عمر رضی الله عنه از بهر خدا بی نوایی چنگ زد میان گورستان

دفتر اول بخش ۹۷
داستان پیر چنگی که در عهد
عمر رضی الله عنه از بهر خدا بی نوایی چنگ زد میان گورستان

پیر چنگی یعنی کسی که چنگ مینواخت؛
در جوانی بقدری خوب چنگ مینواخت که مولانا توضیح میدهد:
همه به دورش جمع میشدند و تعریف و تمجیدش می کردند اما وقتی پیر شد دیگر نتوانست چنگ بزند و آواز بخواند.

••آن شنیدستی که در عهد عمر
بود چنگی مطربی با کر و فر

شنیده ای که در زمان عمر ابن خطاب یک مطربی بود که با چنگ موسیقی مینواخت با کر و فر بود.

••بلبل از آواز او بی‌خود شدی
یک طرب ز آواز خوبش صد شدی

••مجلس و مجمع دمش آراستی
وز نوای او قیامت خاستی

آواز پیر جنگی مجالس را می آراست وقتی می خواند قیامت به پا میشد.

••همچو اسرافیل کآوازش بفن
مردگان را جان در آرد در بدن

مانند اسرافیل در قیامت وقتی در صور میدمد مردگان زنده می شوند.

••یار سایل بود اسرافیل را
کز سماعش پر برستی فیل را

همدم و همکار اسرافیل بود به حدی کارش زیبا بود که مولانا به اسرافیل تشبیه می کند.
که از شنیدن آوازش فیل پر در می آورد.

••سازد اسرافیل روزی ناله را
جان دهد پوسیدهٔ صدساله را

روزی اسرافیل بر صور میدمد مردگان هزاران ساله زنده می شوند و به صحرای محشر می آیند.

••انبیا را در درون هم نغمه‌هاست
طالبان را زان حیات بی‌بهاست

انبیاء و اولیاء هم چنین نغمه هایی دارند که دلهای مرده را زنده می کنند حیات بخشند.
اما نه برای همه
برای طالبان و تشنگان حیات بخش است.

••نشنود آن نغمه‌ها را گوش حس
کز ستمها گوش حس باشد نجس

هر گوشی نمی تواند نغمه ها را بشنود…
گوش مادی نمی تواند بشنود به خاطر وجود ناهنجاریهای ذهنی گوش سانسور می کند نمی تواند بشنود دامنه شنوایی دارد.

••نشنود نغمهٔ پری را آدمی
کو بود ز اسرار پریان اعجمی

انسان نمی تواند صدای جنیان و پریان را بشنود.
انسان از اسرار جنیان و پریان بیگانه است اجازه ندارد.
دامنه شنوایش آن قابلیت شنیدن صدای پریان را ندارد چه برسد به صدای انبیاء که از پس سالها و قرنها ازپشت کوه ها صدای انبیاء را بشنود.

••گر چه هم نغمهٔ پری زین عالمست
نغمهٔ دل برتر از هر دو دمست

هر چند نغمه جنیان از عالم ماده است اما انسان نمی تواند بشنود در حالی که نغمه دل، نغمه انبیاء از عالم ماده نیست.

••که پری و آدمی زندانیند
هر دو در زندان این نادانیند

جن وانس زندانی قوانین عالم ماده هستند.

••معشر الجن سورهٔ رحمان بخوان
تستطیعوا تنفذوا را باز دان

سوره الرحمن آیه33
يَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانْفُذُوا ۚ لَا تَنْفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ

ای جن و انس شما نمی توانید به آسمان بیایید و محرم اسرار شوید مگر وسیله آنرا پیدا کنید و محرم شوید.

••نغمه‌های اندرون اولیا
اولا گوید که ای اجزای لا

انبیاء چه می گویند!؟
می گویند: ای انسانها که لاشئ هستید بیشتر از هستی به نیستی شبیه تر هستید.
نیستِ، هست نَمای هستید.

••هین ز لای نفی سرها بر زنید
این خیال و وهم یکسو افکنید

با شمشیر لای نفی سر نفس را بزنید این نفس را که جز خیال، وهم و وسوسه نیست را بکُشید.

••ای همه پوسیده در کون و فساد
جان باقیتان نرویید و نزاد

ای زندانیان عالم ماده که به سمت کون وفساد، هیچ شدن و عجل میروید چرا جانتان در دنیا رشد نکرد؟
چرا به فلاح نرسیدید؟
فلاح= شکوفا شدن دانه فطرت انسان

••گر بگویم شمه‌ای زان نغمه‌ها
جانها سر بر زنند از دخمه‌ها

مولانا از زبان انبیاء می گوید:
جانها و دلهای مرده زنده می شوند.

••گوش را نزدیک کن کان دور نیست
لیک نقل آن به تو دستور نیست

خودت را با پاک کردن نزدیک کن این ستم را از گوش حس برکن
جلو بیا خودت میشنوی
اینگونه اجازه نیست که من بگویم.

••هین که اسرافیل وقتند اولیا
مرده را زیشان حیاتست و نما

••جان هر یک مرده‌ای از گور تن
بر جهد ز آوازشان اندر کفن

••گوید این آواز ز آواها جداست
زنده کردن کار آواز خداست

آواز انبیاء از آواز خدا سرچشمه می گیرد‌.
انبیاء و اولیاء از خود خالی هستند حق در آنها میدمد و صدایی که می آید صدای حق است نه صدای خودشان

آنها زبان و گوش و دست خداوند هستند.

••ما بمردیم و بکلی کاستیم
بانگ حق آمد همه بر خاستیم

••بانگ حق اندر حجاب و بی حجاب
آن دهد کو داد مریم را ز جیب

اگر مرده باشی بانگ حق بر تو بدمد مانند صور اسرافیل زنده میشوی پس خودت را در معرض باد و آواز حق قرار بده که همیشه در جریان و در حال وزیدن است، تو بادبانت شکسته است.

••ای فناتان نیست کرده زیر پوست
باز گردید از عدم ز آواز دوست

ای کسانی که به سمت فنا رفته اید به سمت خدا برگردید.
زنده اید! اما دلهایتان مرده است!
گوش فرا دهید به آواز دوست تا دلتان هم زنده شود.
پوستتان سالم است راه میروید اما زیر پوستتان مرده است.

••مطلق آن آواز خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود

کسی که نی میزند می توانی بگویی ا

ین صدا از نی بیرون می آید،

••مطلق آن آواز خود از شه بود
گرچه از حلقوم عبدالله بود

می توانی بگویی نه! نوازنده شخص دیگریست!
درست است که نی حلقوم عبدالله بنده خداست اما آنها چون از خود رهیده اند تو خالی گشته اند گره های نی وجودشان از بین رفته است باد حق آنها را به صدا در می آورد.

••گفته او را من زبان و چشم تو
من حواس و من رضا و خشم تو

خداوند می فرماید: وَ ما رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لکِنَّ اللهَ رَمى
ای محمد زمانی که تو سنگ پرتاب می کنی من هستم که پرتاب می کنم؛
خداوند پرتاب می کند تو دست حقی من برای پرتاب کرده ام وسیله می خواهم که تو وسیله من شده ای

هر کسی فاطمه را به خشم بیاورد خدا را به خشم آورده است، هر کسی فاطمه از آن خوشنود باشد خدا از آن خشنود است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *