تو عاشق باش تا عاشق شناسی


آن آتش فراق را نچشیده است!
تا به حالا دلش نسوخته است!
میدانید کسی که نسوزد بچه است!؟

میوه ای که جلوی آفتاب بماند میسوزد بعبارتی میرسد، ( پخته میشود) اینطور نیست!؟
پس سوختن انسان را رسیده می کند!
انسانهایی که زندگیشان طوری است که نمیسوزند کال میمانند، برای همیشه کال میمانند، هیچگاه نمیرسند!
همه این حرفها از کال بودن انسان است!

نه نگویم زانک خامی تو هنوز
در بهاری تو ندیدستی تموز

خام بودن و رسیدن، سوختن و رسیدن
به جای آنکه صدها مسئله مطرح کنیم کاری کنیم که به کیفیت سوختن برسیم!

به کیفیتی که انسان در آن کیفیت میرسد، پخته میشود.

انگور را جلوی آفتاب می گذارند شراب میشود، یا در اثر آن حرارت شراب میشود!

پس سوختن خیلی کارها می کند، جوشیدن، سوختن، جلوی آفتاب بودن، گرما
یا آنکه زر قلع و زر اصلی از کجا مشخص میشود؟ داخل آتش! داخل کوره!
ما می توانیم هزاران مسئله مطرح کنیم که حرص زدن چیست؟ خشم چیست؟

آیا ما می خواهیم وجودمان برسد و از کال بودن در بیاید؟ پخته شود؟
یا آنکه نه! می خواهیم در کالی سوال بپرسیم!؟
در کال بودن سوال پرسیدن انسان، جزئی اندیشیدن است!
یعنی جزء جزء‌ سوال پرسیدن و جواب پیدا کردن
یک بار بسوز! یک بار بسوزی همراه تو تمام رذایلت هم میسوزند!
تو بمیری همراه تو رذایلت هم میمیرند!
دوباره زنده شوی دیگر معصومی!

آن سمت آتش پاکی است!
این سمتش ترس است!

گذر سیاوش از آتش، خب انسانها چیزهایی فهمیدند و گفتند اما تجربه نکردند که چه چیزی می گویند!؟

یک عده داستانهایی بوده، حتی داستان ققنوس، داستان ققنوس چیست؟
میسوزد از خاکسترش دوباره ققنوسی دیگر متولد میشود!

تا به حد سوختن نرسد تولیدی نیست!
زندگی جدیدی شروع نمی شود!

ما چقدر از سوختن فرار می کنیم!
می خواهیم در عین آنکه نمیسوزیم سوال مطرح کنیم و جواب بگیریم!
این هم خوب است عافیت اندیشیست!

سوختن چیست!؟ دل باید بسوزد!؟
اینطور نیست!؟
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند
نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

چه شعر خوبیست!؟
اگر در حد شعر باشد خوب است!
اما اگر واقعا تبدیل به عمل شود سخت است!

دلا بسوز، یک سوختنی! زود فرار می کنیم می گویم نمی خواهم بسوزم!

برای سوختن انسان باید دلیل داشته باشد! اینطور نیست!؟ چرا باید بسوزم!؟
چطور بسوزم را بعدا راجبش می گویم.

انسان عاشق بشود میسوزد یعنی به خاطر معشوقش میسوزد!
دیگر بعد معشوقش نمی خواهد عافیت را ببیند!
اگر انسان به چنین عشقی دست پیدا کند و فراق معشوقش را درک کند دیگر نمی خواهد عافیت داشته باشد! سوختن را می خواهد نه عافیت را”
آن هم معشوقی مظلوم داشته باشد!
زیباروی و مظلوم!
دارای تمام لطایف و صفتهای خوب!

آیا ققنوس هم میسوزد؟ نسوزد ققنوس دیگری نمی آید!

داستان ققنوس گویی داستان امامان است!
تا یکی نسوزد دیگری به وجود نمی آید!
تا یکی شهید نشود دیگری به امامت نمیرسد!

آن عشقی که انسان را میسوزاند چگونه می توان درک کرد!؟؟
دین، احکام و قوانین الهی برای این است که انسان به کیفیتی دست پیدا کند!
بگذارید راجب سوختن و حول و حوش آن صحبت کنیم داخلش نرویم!
آنچه در ادبیات و قصه ها بوده

حتما داستان آن سه پروانه را شنیده اید که می خواستند بروند از شمع خبر بیاورند!
یکی میرود، برمی گردد می گوید شمع چیست؟ شمع نویست که میسوزد!
یکی جلوتر میرود می گوید: نور است اما حرارت است و نزدیک میشوی حرارتش انگار بال و پر را می خواهد بسوزاند

سومی میرود تا آنکه خیلی به معرفت دست پیدا می کند، پروانه سوم آنقدر نزدیکش می شود که میسوزد و خاکستر می شود!
می گویند آنکه نیامد، آن با خبر شد.

آن سوخته را جان شد و آواز نیامد

آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب

سوختن می خواهی برو بسوز تا درک کنی سوختن چیست!؟
با انسان چکارها می کند!؟
چگونه انسان را با تمام رذایلش میسوزاند!
اگر دوباره زنده شود خودش زنده می شود رذایلش وجود ندارد، معصوم می آید! آتش نماد معومیت بوده همیشه در تاریخ و ادبیات
آتش همیشه پاک کننده بوده است
در شاهنامه گذر سیاوش از آتش
که به سیاوش می گویند تو گنهکاری اگر گنهکار نیستی بیا و از آتش عبور کن و آتش انسان گنهکار را نمی سوزاند.
از آتش عبور می کند و آنرا نمی سوزاند. نماد پاکی بوده است‌.

در هر حال سوختن داریم تا سوختن
انسان به اطرافش نگاه می کند میبیند فرزندش، عزیزش مورد تعدی ،تجاوز وستم قرار می گیرد خشمگین میشود زود می خواهد تلافی کند!
اما اگر نتواند چه؟ اگر نتواند شروع می کند به سوختن، سوختن ایجاد میشود!

یا انسان اگر بتواند صبر کند آن صبر کمک می کند تا انسان بتواند کم کم شروع کند به آتش گرفتن و شعله از درونش روشن میشود.
اگر بتواند صبر کند بر لهیب شعله آن ناپاکیش آب میشود آن چه میماند جز خلوص چیزی نیست.
مثلا یک سنگ معدن است می خواهند خالصش کنند چکار می کنند؟ داخل آتش میاندازند نا خالصی هایش جدا می شود، خالصیش هم جدا میشود.

اگر بخواهند انسان خالص شود در آتش میاندازند اگر بتواند از آتش زنده بیرون بیاید معصوم است.

2 نظر برای "تو عاشق باش تا عاشق شناسی" ارسال شده
  1. shima گفت:

    عالیییی بود ممنون
    انسان عاشق بشود میسوزد یعنی به خاطر معشوقش میسوزد!
    دیگر بعد معشوقش نمی خواهد عافیت را ببیند!
    اگر انسان به چنین عشقی دست پیدا کند و فراق معشوقش را درک کند دیگر نمی خواهد عافیت داشته باشد! سوختن را می خواهد نه عافیت را” ❤️

    1. هادی گفت:

      درسته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *