اسارت

میگفت دنیا بزرگ است. به بزرگی تمام کهکشانها ، ستارگان و فضا های بیکران و ناشناخته .
اما آیا واقعا چنین است !؟ آیا ما میتوانیم عظمت جهان را درک کنیم !
در باطن ،دنیای ما بسیار کوچک هست و عبارتست از انسانهایی که دور و برمون هستند و شب و روز با آنها و بخاطر آنها مشغولیم .

دنیای ما همان چند نفریست که ذهن ما را درگیر میکند .همان کسانیکه با آنها مقایسه میشویم ،با آنها رقابت میکنیم توسط آنها قضاوت میشویم و آنها را قضاوت میکنیم. و مدام از آنها بنوعی میترسیم . از سرزنش هایشان از قضاوتهایشان از دیدگاهشان درباره ی خودمان .

همان کسانیکه از آنها میرنجیم و کلافه میشویم و یا با حرفهایشان خوشحال و مسرور هستیم.
و این زندان ما انسانهاست .
کمتر کسی توانسته است از دنیای کوچک خود قدم پیش بگذارد و فراتر برود .
چگونه میتوان این بند را درید و از پای روح گسست و رها شد .همان بندی که جامعه طی هزاران سال تابیده و بافته و الان بر پیکر روح من و تو سنگینی میکند.

یکی تیشه بگیرید پی حفره ی زندان
چو زندان بشکستید همه شاه و امیرید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *