آدمی را مرگ نیست

#آدمی_را_مرگ_نیست

یکی انگشتری در جایی گم کرد اگرچه انگشتر را از آنجا بردند(یعنی دزد برد) اما او گردِ آن جای میگردد . یعنی من اینجا گم کرده ام . چنانکه صاحب تعزیت ، گردِ گور میگردد و پیرامونِ خاکِ بیخبر طواف میکند و میبوسد . یعنی آن انگشتری را اینجا گم کرده ام . آن عزیزم در اینجا گم شد و او را آنجا کِی گذارند ؟ اما عزیزش را از زیر خاک دزدیدند و بردند ، آنجا نگذاردند بماند .

حق تعالی چندین صنعت کرد و اظهار قدرت فرمود تا روزی روح را با کالبد تالیف داد . روح و جسم را برای حکمت الهی الفت داد .
آدمی با کالبد اگر لحظه ای در لحد بنشیند ، بیم آن است که دیوانه شود . پس چگونه که از دام صورت و کُنده ی قالب بجهد ، کِی آنجا ماند .

مولانا معتقد است که انسان همان روح است و اسمی از روح نمی آورد و روح را معادل آدم قرار میدهد و میگوید :
“آدمی با جسم” .
آدمی با کالبد اگر لحظه ای در لحد بنشیند ( تو را با جسم ببرند و بگذارند در قبر و یک هواکش بگذارند ) بیمِ آن است که دیوانه شود .  یا نه ! اصلا رویش را نپوشانند .

فَکَیفکَ از دام صورت و کُنده ی قالب بجهد ، کِی آنجا ماند . همان تو نیستی مگر با جسم آنجا میترسی . یعنی با تو کاری ندارند ، فقط ترسش برایت میماند . اما وقتی روح از جسم خارج میشود ، روح را میبرند ؛ آنجا نمیماند .

حق تعالی آن را برای تخفیف ، خوف ، ترسانیدنِ دلها و تجدیدِ تخفیف ؛ نشانی ساخت . یعنی نشان کرد تا مردم را از وحشت گور و خاک تیره ترسی در دل پیدا شود .
گورها نشانِ این است که اینجا انگشتری گم کرده ایم . انسان اینجا گم میشود .
نمیدانیم کجا میرود فقط گم میشود .

پس آنجا نشانِ گم شدن است و نمادِ ترس و برای ترسیدن . همچنان که در راه ، چون کاروان را در موضعی ؛ راهزنان ره میزنند ، ایشان دو سه سنگ بر هم مینهند جهتِ نشان . یعنی اینجا موضعِ خطر است .

یک کاروانی میرود اگر آنجا راهزنی باشد و اینها بدانند و یا به آنها حمله شود می آورد آنجا نشان میگذارند که کاروانهای بعدی وقتی آنجا برسند ، بترسند و بدانند که اینجا شاید راهزن باشد و بترسند .

این برای مردم آزاری نیست که مردم بترسند ، بلکه جهت تنبیه و هشدار و آگاهیست . و گورها هم همینجور .
خداوند نمیخواهد که انسان همینطوری بترسد . میخواهد بیدار بشود که اینجا محلِ خطر است . این گورها نیز همچنین نشانیست محسوس(قابل حس) برای محلِ خطر .

آن خوف در ایشان اثرها میکند . در انسانهایی که آن نشان را میبینند . لازم نیست که به عمل آید . مثلا اگر گویند که فلان کس از تو میترسد ، بی آنکه فعلی از او صادر شود ؛ تو را در حقِ او مهری ظاهر میشود . اگر گویند که فلانی از تو میترسد بدون اینکه به نفع تو کاری بکند ، مهر تو به او بیشتر میشود قطعا .
و اگر به عکسِ این گویند که فلان ، از تو هیچ نمیترسد و تو را در دل او هیبتی نیست ؛ به مجردِ این(شنیدنِ این) ، در دل خشمی سوی او پیدا میگردد .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *